ٌنوشتن یا ننوشتن؟ پرسش اینست!

    معادل با     August 13, 2007

متنی را که خواهید خواند از من نیست. متن از خانمی است به نام فری ناز آرین فر، ساکن هلند، فعال حقوق بشر و دبیرکل سابق کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، از اعضای فعلی یا قبلی کانون وبلاگنویسان ایران (پنلاگ) و شاعر که زندگینامه اش را میتوانید در اینجا ببینید (زندگینامه).

این متن را در سفر مجازیم به بیش از 1000 وبلاگ، برای تهیه لیست وبلاگهای ایرانیان جهان، دیدم و دردی به جانم انداخت که این درد تا مدتها با من بود. عادتاً متنهائی را که احتمال پاک کردنشان است جائی ذخیره میکنم و امروز که بعد از مدتها سری به وبلاگ وی زدم دیدم که وبلاگ هک شده است و هکر ضمن توضیح دلایل هک میگوید که "مهمترین دلیل هک کردن این مکان این بود که دلم خواست و دلیل بعدی هم این بود که باید جلوی این اراجیفی که این اواخر مینوشت را کسی میگرفت."

این متن را که هم اکنون وجود خارجی ندارد در اینجا میآورم که: 1: بگویم هک کردن کار زشتی است. بریدن زبان دیگران و محو آثار فکری چه از جانب فرد و چه از جانب حکومتها زشت است. 2: نوشته های ما گرچه پاکشان کنیم یا پاکش کنند میمانند. گاه در کش گوگل، گاه در آرشیو اینترنت و گاه هم در کامپیوتر یک فضول مانند من 3: به آنهائی که وبلاگنویسی را برای سرگرم شدن میخواهند نشان بدهم که هر رفتار، گفتار و نوشته ما با وجودی که مجازی هستند تاثیر گذار هستند. بد نیست بیشتر درباره وبلاگنویسیمان فکر کنیم و مسئول تر باشیم ... در ضمن عنوان این پست از من نیست و از فری ناز آرین فر است.

دارد حالم بهم میخورد از این دنیای وبلاگستان. دنیای مجازی آدمهای خیالی. آدمهایی که در واقعیت زمین تا آسمان با آن چیزی که اینجا وانمود میکنند فرق دارند.
فاحشه هایی را میشناسم که خود را باستان شناس معرفی میکنند.
دخترک درد دیده ای را میشناسم که خودش را فاحشه معرفی میکند.
مرد پرنوگرافی را میشناسم که خودش را مبارز سیاسی معرفی میکند.
جاسوس بیماری را میشناسم که خودش را دبیر معرفی میکند.
فیلمسازی را میشناسم که خودش را دیوانه معرفی میکند.
پزشکی که خودش را نویسنده و دختر روانی ای که خودش را مبارز حقوق زنان معرفی میکند.
فحاشی بی سواد را میشناسم که خود را اسلام شناس معرفی میکند.
من اینجا دلالانی را میشناسم که برای ۳ ثانیه معروف شدن، حاضرند بگویند زمین به خورشید نور میبخشد و این را علمی ثابت کنند!!!!!
گرگهایی را میشناسم در لباس گوسفندان که بهتر از خود گوسفندان بع بع میکنند. انقدر بهتر که گوسفندان هم برایشان دست میزنند.
دلالانی که "عشق" را برای مردمی دور از محبت شعار میکنند تا گولشان بزنند. مثل تشنه هایی که هر چه نام "آب" داشته باشند

(تصویر انسانی در لباس و هیبت گوسفند. این تصویر را هکر پاک کرده است و منهم آنرا ندارم.)

میخرند و میخورند: خراب... سراب...
خسته ام از اینجا. از آدمهای دروغینی در لباسهای... دنبال واقعی ها میگردم. همانها که در دنیای واقعی هم نایاب شده اند.
برایم مهم نیست که دشمنانم از نبودم خوشحال شوند یا خیر. میدانم این یکی از زیباترین متنهای آرزویشان است که مینویسم: "من دیگر هرگز به وبلاگنویسی ادامه نخواهم داد." شاد باشد دلشان.
میروم ناپدید شوم از دیدهء تمام این دو روهای چند رگهء ریاکار. مثل این دلالانی که هر روز میگویند میرویم و فردا برمیگردند هم نیستم تا خواننده ها افزایش یابند. میروم چون حالم از این جماعت بی شرافت خراب است. خراب. خرابتر از فرهنگ ۲۵۰۰ سالهء وحشیانه. خرابتر از بی سوادی تمام رهبران مبارزه برای آزادی. خرابتر از حنجرهء بی صدای روزهای ناامیدی. ناپدید که شوم، حتی سایه ام نیز مرا نخواهد یافت چه رسد به سوء استفاده گرانی که خود را "ساده روحان" مینامند.
سال که رو به اتمام میرود، باید گردگیری کرد. من هم دارم همه چیزم را پاکسازی میکنم.
میروم و خودم را غرق تمام کارهای ناتمام نویسندگیم میکنم تا برای واقعیها بنویسم. هر چقدر هم انگشت شمار باشند...
باید حتی اگر شده، یک آدم واقعی، در این دنیا بیابم. یک آدم واقعی که مثل آفتابپرست به رنگ همه چیز در نیاید و خودش بدرنگترین نباشد. یک واقعی از تبار عاشقان گم شده. از همانها که عاشق تمام جزئیات این زندگیند، از روزهای پیشین تا همیشه. از همانها که برای همه خوبی و پاکی را هجا میکنند. از همانها که خودشان اهل....
برای چه کسی دارم اینها را میگویم... اینجا که همه مجازی هستند!!!
+ Written on Wed 14 Mar 2007at 12:15 by Farinaz Aryanfar

علیرضا حسینی said...

بخاطر انعکاس این پست از شما ممنونم.
بدون تشکر نتونستم عبور کنم.

Anonymous said...

خسته نباشی
این مطلب رو من قبلن دیده بودم و
نسبت به اون هم احساس بدی دارم. هریک از مواردی رو که میشمره میشه با صد تا حواب دندون شکن ردش کرد.
ما با اینجور اداهای روشنفکری آشنا هستیم و اشکمون در نمیاد.
اگه اسم پنلاگ رو هرچند بی ربط نیاورده بودی، همین دو کلمه رو هم به خاطر صحبت های بی اساس و نسنجیده این آدم خوبه وبلاگستان نمی زدم.
بگذریم
در باره اسم مستعاری که انتخاب کردی به گمونم اسلام زده جالبتره تا اسلام زاده! من در یک پستی از وبلاگم با وبلاگ نویسی شوخی کردم که بی ربط به اسم مستعار شما نیست و بد نیست نگاهی بیاندازی.
دیگه اینکه وبلاگ پدیده ای است که هنوز برای ما شناخته شده و قابل فهم نشده که بخواهیم واسش اخلاقیات و قرارداد های من درآوردی بسازیم.وبلاگ نویسی در هیچ چارچوب اخلاقی و هر نوع قرار داد تحمیلی قرار نمی گیره.
وبلاگ نویسی پدیده ای از دوران فرد محوری است و آزادی بیان در نهایت ممکن آن.
این حرفارو بیشتر به خاطر اون مانیفیستی نوشتم که جنابعالی صادر کرده بودید!

خوش باشی
مهران
http://mehran1960.blogspot.com/2007/05/blog-post_17.html

Kourosh Eslamzade said...

در جواب علیرضا حسینی
ممنون از نظرتان

در جواب مهران عزیز
به نظرم با من موافق باشی که خانم فری ناز آرین فر حق داشته حرفشو بزنه و همونطور که خود شما در انتهای کامنتت گفتی وبلاگنویسی یعنی آزادی بیان .
درباره اسم من - متوجه نشدم که از کجا به اینجا رسیدی که اسلام زده برای من مناسبتره تا اسلام زاده. توضیح میدادی ممنونت میشدم.
درباره نظر شما هم در مورد مرامنامه ممنونم و نظرت هم محترم. اینجا اختلاف سلیقه داریم که به استناد بالای وبلاگتان حتماً به من اجازه میدهید که متفاوت فکر کنم.
در هر حال با وجود اختلاف عقیده شدید و حتی توهینی که ممکن بود از پست شما نسبت به وبلاگنویس دیگری که در پستتان ذکر شده بود برداشت کنم چنین احساسی را ندارم و مطمئناً از شما سلب تابعیت ایرانی با وجود غرب زدگی واضحی که در پست آخرتان بود نمیکنم و شما هموطن عزیز من ( حتی اگر خود شما از ایران - ایرانی و هرچه رنگی از آن داشته باشد گریزان باشی) خواهی بود و برایت بهترین آرزوها را دارم. و منتظر نظراتت از هر مدل که باشد هستم. دوست و هموطن تو کورش

Mohammad said...

Hey, Jaaleb bud o vagheyy.
Thanks

Anonymous said...

کامنت از جانب آقای عباس خسروبیگی نوسینده مترم وبلاگ با اینترنت - کورش اسلام زاده

خب، در دنیای واقعی هم این چیزها هست! این دلیل بر رفتن نباید باشد. باید ماند و با این کژیها مبارزه کرد. مبارزه ما نوشتن در مقابل نوشتن است و افشاگری. اگر شما بدانید که یک بلاگر دروغ میگوید و دارد دیگران را گول میزند و به اعتقادات آسیب میزند، باید چهره واقعی او را آشکار کنید و وظیفه دارید جلوی آسیب و تخریب اذهان را بگیرید نه اینکه از فضای مجازی فرار کنید!

longge said...

Nowadays, it is accepted to see celebrities travelling with Louis Vuitton fashion luggage. Not alone celebrities, but aswell abounding humans like travelling with baggage of the house. Besides, it aswell has ottom studs to assure the bag. After reviewing these two items, you apperceive that both of them accept a simple design.

Anonymous said...

The shop has become owned by charity Norwich HEART, which took it over in August 2009 after a successful campaign by Norwich Evening News to hold the shop open.
The down side to having lots of healthy foods on hand is
always that they might you need to be too available.

What makes this specific bag I'm currently talking about stand out from the 10,000 other bags in Paris, is this is really a prototype backpack.

Also visit my web page ... toryburchshoessale.com

Post a Comment

بازدیدکننده محترم:
ضمن تشکر واحترام فراوان بابت نظرتان،
خواهشمندم انتظار پاسخگوئی به تک تک نظرات را نداشته باشید. اما:
چنانچه انتقاد یا راهنمائی شما
کلیت مطلب را زیر سئوال ببرد،
آمار غلطی را تصحیح کند و یا
راه جدیدی برای نگرش به موضوع ارائه کند،
نقطه نظر شما در انتهای مطلب اصلی و همراه با نظر خودم درج خواهد شد.
نظرات این وبلاگ پاک نخواهند شد مگر با استثنائاتی.
به کار گرفته شده از بیست و دوم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هفت

جستجو در منابع بلاگر

Custom Serach

فید / خوراک / خبرمایه

اشتراک فید

دریافت توسط ایمیل

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

خواندنیها از وبلاگشهر