عکسها و گزارش کنسرت دیشب در تورنتو

    معادل با     October 11, 2005











. کنسرت دیشب, ( Oct 09, 2005 ) در International Center واقع در Airport Road با شرکت مایکل, کامران و هومن, لیلا فروهر و سیاوش قمیشی بین ساعت 21:30 الی 2:30 بعد از نیمه شب با حضور حداقل 5,000 ایرانی ساکن تورنتو برگذار شد.این مکان رو چند بار قبل هم اومده بودم و بیشتر کنسرتهای ایرانی اینجا برگذار میشه. این مکان یک سوله بزرگه, جائی که بیشتر برای مرغداری مناسبه تا سالن مخصوص برگذاری کنسرت ولی از طرف دیگه نعمتیه که اینهمه ایرانی رو یکجا ببینی. دوستان و آشنایانی رو میبینی که مدتهاست ندیده بودی, کسانی رو میبینی که اصلا خبر اومدنشونو به کانادا نداشتی, و جای وحید رهبانی خالی تا وقتی به 350 نفر جمعیت معترض میگه که شما برای دیدن هدیه تهرانی در تاپ اومدید ببینه که ایرونیهای ساکن کانادا اونقدرها ندید بدید نیستند و تا دلت بخواد مینی, تاپ,... اونقدر زیاده که دیدن هدیه تهرانی در تاپ دیگه لطفی نداره.جریان وحید رهبانی رو در همین وبلاگ بخونید.

اول از همه بگم که اینهمه ایرونی رو تو هیچ کنسرتی ندیده بودم و سالن به هیچ عنوان ظرفیت این تعداد آدم رو نداشت و برای اولین بار بود که فقط ورودم به سالن کنسرت نیم ساعت طول کشید.آنچنان تراکمی در ورودی بود که اصلا در کانادا تاکنون شاهدش نبودم و بیشترش هم به خاطر کسانی بود که بلیط نداشتند و میخواستند از یک گیشه کوچک بلیط رو گرونتر و اونهم No seat تهیه کنند. شاید 1000 نفر اینجوری بودند که قاعدتا باید سرپائی تماشا میکردند ولی بیشترشون به صندلی رسیدند. صندلی دیگران. وجود این شلوغی و تعداد زیاد آدمهای سرپا شاید کسی باور نکنه, باعث شد تا اخر کنسرت اصلا صحنه رو نبینم و اگه 2 تا تلویزیون بزرگ نبود اگه کسی میگفت اینجا کنسرت نیست باور میکردم و در واقع کنسرت هم نبود بلکه یک گردهمائی بزرگ ایرانیان ساکن تورنتو بود یا اگه بگم یه بار بزرگ بود همراه با موزیک شاید بیراه نگفته باشم.بعضی ها اونقدر خورده بودند که مایکل به شوخی میگفت: " آقایون با خانماتون لج نکنید و بذارید آخر شب اونا پشت ماشین بشینن."و ظاهرا این حرف مایکل از شناخت ایرانیهای ساکن تورنتو نمیومد بلکه از شناخت ایرانیان ساکن خارج از کشور میاد که کنسرتهارو جائی برای دلی از عزا در آوردن میبینن. جر و دعوا و کتک کاری همیشه قسمت جالب و هیجان انگیز برگذاری کنسرتهای برگذار شده در این محله ولی اینبار برخلاف همیشه فقط یک مورد دیدم که خانمی فحشهای رکیک که فقط آقایون ایرونی مجاز به گفتنش هستند رو نثار کسانی میکرد که به حق دیدن صحنه ایشان تجاوز کرده بودند. فقط همین یک مورد بود و از دیگران هم نشنیدم که شاهد موردی دیگر باشند و این معجزه است.باور کنید یک معجزه است و مگه امکان داره یک جمعیت بسیار بی نظم با سلائق بسیار ناهمگون اینهمه تحت فشار باشه و کارشون گره نخوره و چیز بزرگی از توش درنیاد؟ بنظرم میاد که اکثریت از قبل با خودشون عهد و پیمان میکنند که امشب رو میخوایم خوش بگذرونیم و مصمم هستیم که هر عاملی که بخواد خوشیمونو خراب کنه نادیده بگیریم.

بیچاره کسانی که به خیال خودشون زرنگ بودند و خیلی زود بلیط تهیه کردند تا میز جلو صحنه نصیبشون بشه ولی در عمل جوونهای اهل حالی که میخواستن هر چه بیشتر و به هر قیمتی به صحنه نزدیک بشند حالشون رو گرفتند. بیچاره آدمهای اصولی , مقرراتی و یا پا به سن گذاشته که چه شکنجه ای رو تحمل کردند. در رابطه با خواننده ها که فکر میکردم برای شنیدن صداشون اومده بودم باید بگم که به مایکل نرسیدم ولی فکر میکنم طرفداراش کم نبودند. کامران و هومن رو اولین بار بود میدیدم و باور نمیکردم اینهمه میون جوونها محبوب باشند. خیلی پر انرزی ظاهر شدند و این جمعیت رو به وجد آورد. برام جالب بود که گفتند بزرگ شده کانادا بوده اند و این غرور نیمچه کانادائی بودن رو در من زنده کرد!!! لیلا فروهر خسته ظاهر شد و با بی انصافی فیلمبردار تقریبا آماتور همه شاهد چروکهای باور نکردنی زیر چشماش شدند. طفلی به نظر میرسید بعد از ازدواجش که فکر کنم سال پیش بود به اندازه 10 سال پیر شده بود. پیش خودم فکر کردم یه زن اگه 60 سالش باشه و ازدواج نکرده باشه بازم دختره و با همون شور و طراوت دخترونه. خانمهای متاهل عقیده داشتند که این ازدواجه که زن رو پیر میکنه. به هر صورت میشه گفت حضور لیلا فروهر روی صحنه شور رو در جمع کشت. شور اصلی رو سیاوش قمیشی به صحنه آورد و از فریاد و غریو جمعیت به خوبی میشد حس کرد که چقدر محبوبه. با نزدیک 60 سال سن مثل یک جوون بیست ساله مثبت و پر قدرت ظاهر شد و از جون خوند.

شاید بد نباشه اینجا یه مقایسه بین این کنسرت و کنسرت Yani رو که مدتی قبل رفتم داشته باشم: کنسرت Yani در Air Canada Center با بهای بلیط دو برابر کنسرت دیشب (100 دلار) و با جمعیتی بیش از 3 برابر جمعیت کنسرت دیشب برگذار شد.صندلیها از پیش تعیین شده و رو به صحنه و همینطور مسلط به صحنه, کیفیت صدا فوق العاده, نور پردازی شاهکار. هر وقت اراده میکردی که جاتو ترک کنی و بیرون بری هیچ مانعی در کار نبود. به وقت شروع شد و به وقت تموم شد. من بعضی از آهنگهای Yani رو خیلی دوست داشتم ولی اون کنسرت باعث شد که هر آهنگ و اجرای اونروز برام یه خاطره عزیز بشه. در مقابلش کنسرت دیشب: نشستن دور میزگردی که هر دم صندلیت در معرض سرقته و دائما باید جابجا شی تا یه نفر رد شه یا اینکه باسن رقصان دخترکی که پشت به تو داره رو با تمام صورتت حس کنی. دخترکی از خود بیخود شده و شاید مست. صحنه رو نمیبینی, صدا نامفهومه, اگه بخوای از سالن بیرون بری خودش یه پازله که چطور رد شی که به مقصود برسی , یا باید خیلی به اعصابت مسلط باشی و یا خیلی بی خیال که با دلیل یا بی دلیل با کسی درگیر نشی. کسانی که یا مستند و یا خشمگین از اینهمه بی نظمی, صدا اونقدر بلنده که حتی با فریاد هم به بغل دستیت نمیتونی یک کلام حرف برسونی, ماموران security رو که نگاه میکنی حس میکنی که بهشون گفتند: " امشب بیچاره اید و در معرض تهدید, امشب بربرها حمله میکنند" مامورانی که حس میکنی هرلحظه منتظر بروز اتفاقی غیر منتظره اند.

حاصل این کنسرت برای من این بود که دیگه اون آهنگهائی رو که دوست داشتم برام بی تفاوت و معمولی شد. حس میکنم برای ما ایرانیها هرجا که رویم آسمان همین رنگ است. محفل ایرانی حتی در کانادا رنگ روابط در ایران رو به خودش داره. میگن دوربین فیلمبرداری نیارید میارن, میگن برای بچه های کوچک 20 دلار بدید تمام سعیشون اینه که یه جوری بچه رو رد کنند... در انتها در رابطه با عکسهای روی Flickr بگم که با دوربیین دیجیتال و صحنه تاریک و اینکه خودم رو متعهد بدونم که عکسی از چهره کسی نیندازم بهتر از این برام مقدور نبود که عکس بیندازم و هر کاری هم کردم دستم به ضریح صحنه هم که نرسید که از خواننده ها هم عکسی بگیرم. راستی خبرنگاری هم کار سختیه ها. میون اون عکسها یکیش عکس یه دختر کوچولوی مامانیه که پرچم ایرون رو که وسطش علامت شیر و خورشید هست روی دست بلند کرده. منکه حکمت پرچمها رو که عده ای سعی میکردند هر چه میتونند به دست تعداد بیشتری بدهند درک نکردم. وجود این پرچمها ندرتا به چشم میخورد. منکه شخصا این پرچم رو نمادی از ملت ایران نمیدونم و فکر میکنم افراد طرفدار سلطنت اون رو بی جهت به نمادی از سلطنت طلبی تبدیل کرده اند. پرچم رسمی ایران هم که همراه خودش بار و مفهوم ایدئولوزیک داره. زیدی میگفت ایرانیها بی پرچم ترین ملت جهانند. پیش خودم فکر کردم برای ایرونیهای ساکن کانادا که آروم آروم اینجوری شده که وقتی با خیلیها فارسی حرف میزنی در تمام مدت انگلیسی جوابتو میدن یا اونائی که Thanksgiving Day رو به خوردن Turkey مشغولند شاید بد نباشه به نشونه ملیت دوگانشون و حل شدن در فرهنگ جامعه میزبان بجای هر علامت و نشانی در وسط پرچم سه رنگ ایران یه دونه Maple قرمز بذارند و خودشون رو راحت کنند.

ختم کلام : این کنسرت واسه من کنسرت نشد ولی خودمونیم این کنسرت business نابی واسه گروه برگذار کننده ( آپادانا ) شد و از الان به فکر بعدیشن که چطور تعداد بیشتری رو با هزینه کمتر دوباره به این سوله بکشانند.
Send this post to BalatarinSave this post to del.icio.us

ثـــریــا said...

باید بگم وبلاگ و مطالب فوق العاده ای بود!

Anonymous said...

Ketab jadidi montasher shodeh ast ke mitavan on ra dar mindcontrol.ir did
ba movafaghyat hamagi

Post a Comment

بازدیدکننده محترم:
ضمن تشکر واحترام فراوان بابت نظرتان،
خواهشمندم انتظار پاسخگوئی به تک تک نظرات را نداشته باشید. اما:
چنانچه انتقاد یا راهنمائی شما
کلیت مطلب را زیر سئوال ببرد،
آمار غلطی را تصحیح کند و یا
راه جدیدی برای نگرش به موضوع ارائه کند،
نقطه نظر شما در انتهای مطلب اصلی و همراه با نظر خودم درج خواهد شد.
نظرات این وبلاگ پاک نخواهند شد مگر با استثنائاتی.
به کار گرفته شده از بیست و دوم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هفت

جستجو در منابع بلاگر

Custom Serach

فید / خوراک / خبرمایه

اشتراک فید

دریافت توسط ایمیل

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

خواندنیها از وبلاگشهر